از "مسيح"
با گل زخم سر راه تو آذین بستیم
داغهای دل ما ، جای چراغانیها
حالیا دست کریم تو برای دل ما
سرپناهی است در این بی سر و سامانیها ....
* ناتوانی در برقراری صمیمیت
احساسی با همسر.
* تلخی نسبت به افرادی که در رابطه های قبلی به فرد
صدمه زده اند.
* مقایسه همسر با افراد قبلی در رابطه ی جنسی.
* درک اشتباه از عشق واقعی.
*بی بندوباری و بی قیدی جنسی، در تلاش برای
یافتن عشق و صمیمیت واقعی.
خطر آشفتگی احساسی به اندازه ای است که می تواند فرد را از تجربه ی صمیمیت با همسر خود و خداوند باز دارد. همچنین آشفتگی جنسی می تواند مثل یک نفرین عمل کند و اعتیاد جنسی و سایر کشمکش ها را به دنبال آورد.^^^
به اصرار يكي از دوستانم اين پست نوشته شد. تحليل و فكرش با خودتان... در اين مورد نظر من را نخواهيد!
^^^ از وب لاگ :
golmahsa.mihanblog.com
همه ي اين چيزايي كه وجود دارند در مقابل اثرات روحي من مثل قطره در برابر دريا مي مونه!
اما مي دونم جور اشتباه ديگران را داري مي كشي... به همين خاطر مي گم خيلي دوستت دارم...
به همين راحتي نمي ذارم ازم بگيرنت... خودتم اينو مي دوني زندگيم سخته... ولي...
پي نوشت:
علت تاييد نشدن نظرات بعضي از دوستاي خوبم اينه كه دوست دارم خصوصي بمونن...
شبي از شب ها...
خواهم افتاد و خواهم مرد..
اما مي خواهم هر چه بيشتر بروم.
تا هرچه دورتر بيفتم...
تا هر چه ديرتر بيفتم،
هر چه ديرتر و دورتر بميرم.
نمي خواهم حتي يك گام يا يك لحظه ،
پيش از آنكه مي توانستم بروم و بمانم،
افتاده باشم و جان داده باشم،
همين!
(برگرفته از متون زيباي دكتر علي شريعتي)
"خدایا آتش مقدس " شک " را آنچنان در من بیفروز تا همه " یقین " هایی را که در من نقش کرده اند ، بسوزد و آنگاه ، از پس توده ی این خاکستر ، لبخند مهرواره بر لبهای صبح یقینی ، شسته از هر غبار ، طلوع کند."
مطمئن باش همراهت ميام گرچه ديگه كم به پشت سرت نگاه مي كني. اما من فقط منتظر يه نگاهت هستم تا درس عبرت به كساني بدم كه پيمانه را شكستند.
پي نوشت :
هنوز پيروزم...
سلام دوستان عزيزم. انگار فريبا جان فهميده اوضاع طوفاني اين وب لاگ به سمت آرامش پيش مي ره. بابت شعري كه برام فرستاده ازش تشكر مي كنم. و اينجا گذاشتم تا بقيه هم از خوندنش لذت ببره.
زلف آشفته و خویکرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست
نرگسش عربدهجوی و لبش افسوسکنان
نیمه شب دوش به بالین من آمد بنشست
سر فراگوش من آورد به آواز حزین
گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست؟
عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست
برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر
که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
آنچه او ریخت به پیمانهء ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است وگر بادهء مست
خنده جام می و زلف گرهگیر نگار
|
هر چند كه گرد من بر انگيخته اي
باران بلا بر سر من ريخته اي
چون اشك مرو از پيش چشمم كه هنوز
چون ناله به دامان دل آويخته اي....
و جامه ات را پاره کن ... و از ناپاکی دوری گزین...
و برای خدایت صبر کن ... تا آنگاه که در صور دمیده شود...
و نام پروردگارت را ببر و تنها به او دل ببند و او را نگهبان اختیار کن !!!

