تبليغاتX
رقص اشک


موقتا تعطيل است...

از "مسيح"

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 15:19  توسط امیر 




با گل زخم سر راه تو آذین بستیم 
داغهای دل ما ، جای چراغانیها 
حالیا دست کریم تو برای دل ما 
سرپناهی است در این بی سر و سامانیها ....

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 18:48  توسط امیر  | 



* ناتوانی در برقراری صمیمیت احساسی با همسر.
 
*
تلخی نسبت به افرادی که در رابطه های قبلی به فرد صدمه زده اند.
 
*
مقایسه همسر با افراد قبلی در رابطه ی جنسی.
 
*
درک اشتباه از عشق واقعی.


*بی بندوباری و بی قیدی جنسی، در تلاش برای یافتن عشق و صمیمیت واقعی.

خطر آشفتگی احساسی به اندازه ای است که می تواند فرد را از تجربه ی صمیمیت با همسر خود و خداوند باز دارد. همچنین آشفتگی جنسی می تواند مثل یک نفرین عمل کند و اعتیاد جنسی و سایر کشمکش ها را به دنبال آورد.^^^

به اصرار يكي از دوستانم اين پست نوشته شد. تحليل و فكرش با خودتان... در اين مورد نظر من را نخواهيد!

 

^^^ از وب لاگ :
golmahsa.mihanblog.com

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 12:1  توسط امیر  | 



همه ي اين چيزايي كه وجود دارند در مقابل اثرات روحي من مثل قطره در برابر دريا مي مونه!

اما مي دونم جور اشتباه ديگران را داري مي كشي... به همين خاطر مي گم خيلي دوستت دارم...

به همين راحتي نمي ذارم ازم بگيرنت... خودتم اينو مي دوني زندگيم سخته... ولي...

 

پي نوشت:

علت تاييد نشدن نظرات بعضي از دوستاي خوبم اينه كه دوست دارم خصوصي بمونن...

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 18:27  توسط امیر  | 



روزي از روزها،

شبي از شب ها...

خواهم افتاد و خواهم مرد..

اما مي خواهم هر چه بيشتر بروم.

تا هرچه دورتر بيفتم...

تا هر چه ديرتر بيفتم، 

هر چه ديرتر و دورتر بميرم.

نمي خواهم حتي يك گام يا يك لحظه ، 

پيش از آنكه مي توانستم بروم و بمانم، 

افتاده باشم و جان داده باشم،

همين!


(برگرفته از متون زيباي دكتر علي شريعتي)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 21:8  توسط امیر  | 



ديدي دوباره شك كردي؟؟؟

"خدایا آتش مقدس " شک " را آنچنان در من بیفروز تا همه " یقین " هایی را که در من نقش کرده اند ، بسوزد و آنگاه ، از پس توده ی این خاکستر ، لبخند مهرواره بر لبهای صبح یقینی ، شسته از هر غبار ، طلوع کند."


+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 15:58  توسط امیر  | 



عشق ، خطای فاحش فرد در تمایز یک آدم معمولی از بقیه ی آدم های معمولی است .  (برنارد شاو)

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 18:26  توسط امیر 



مطمئن باش همراهت ميام گرچه ديگه كم به پشت سرت نگاه مي كني. اما من  فقط منتظر يه نگاهت هستم تا درس عبرت به كساني بدم كه پيمانه را شكستند.

 

پي نوشت :

هنوز پيروزم...

+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 12:54  توسط امیر 



سلام دوستان عزيزم. انگار فريبا جان فهميده اوضاع طوفاني اين وب لاگ به سمت آرامش پيش مي ره. بابت شعري كه برام فرستاده ازش تشكر مي كنم. و اينجا گذاشتم تا بقيه هم از خوندنش لذت ببره.

زلف آشفته و خوی­کرده و خندان لب و مست

پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست

نرگسش عربده­جوی و لبش افسوس­کنان

نیمه شب دوش به بالین من آمد بنشست

سر فراگوش من آورد به آواز حزین

گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست؟

عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند

کافر عشق بود گر نشود باده پرست

برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر

که ندادند جز این تحفه به ما روز الست

آنچه او ریخت به پیمانهء ما نوشیدیم

اگر از خمر بهشت است وگر بادهء مست

خنده جام می و زلف گره­گیر نگار

 

 
ای بسا کوبه که چون توبه حافظ بشکست

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 19:47  توسط امیر  | 



آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
تنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت
دل تنگش سر گل چیدن از این باغ نداشت
قدمی چند به آهنگ تماشا زد و رفت
کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت
خرمن سوخته ما به چه کارش می خورد
که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت؟
 ***
شعر بسيار زيباي دريافتي مناسب حال ما از دوست خوبمان" فريبا "
* با تشكر*

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 21:19  توسط امیر  | 



هر چند كه گرد من بر انگيخته اي

باران بلا بر سر من ريخته اي

چون اشك مرو از پيش چشمم كه هنوز

چون ناله به دامان دل آويخته اي....

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 21:20  توسط امیر  | 



ای خوابیده برخیز و بترسان ... وخدایت را بزرگ شمار...

و جامه ات را پاره کن ... و از ناپاکی دوری گزین...

و برای خدایت صبر کن ... تا آنگاه که در صور دمیده شود...

و نام پروردگارت را ببر و تنها به او دل ببند و  او را نگهبان اختیار کن !!!

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:53  توسط امیر  | 



هنوز نمي دونم نگهم داشتي يا نه!‌ ولي رفيق چند ساله ي من مي دوني گاهي شبها چه وضعي دارم!‌ مي دونم دوباره آرامش ايمانت را به من الهام مي كني اما قبل از اين بدون هيچ وقت نميشكنم! منتظرتم....

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 19:32  توسط امیر  | 





design : imjava