زندگي
زندگي چون قفسي است...
قفسي تنگ !!!
پر از تنهايي...!!!
و چه خوب است...
لحظه اي غفلت آن زندانبان....
بعد از آن هم....
پرواز..........!
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر ۱۳۸۶ ساعت 11:38 توسط امیر
|
خدایا آتش مقدس " شک " را آنچنان در من بیفروز تا همه " یقین " هایی را که در من نقش کرده اند ، بسوزد و آنگاه ، از پس توده ی این خاکستر ، لبخند مهرواره بر لبهای صبح یقینی ، شسته از هر غبار ، طلوع کند.