....

تو را از بین صدها گل جدا کردم  
                      تو سینه جشن عشقت را بپا کردم.

 برای نقطه پایان تنهایی       
                         تو تنها اسمی بودی که صدات کردم.

 

وارث آدم

حسین در عاشورا خون حلقوم فرزندش را در مشت می گیرد.و به آسمان ، رو به چشم های خدا ، پرتاب می کند  ، که ببین ! و این قربانی را از من بپذیر

در چنین روزگاری است که « مردن » ، برای یک مرد ، تضمین حیات یک « ملت » است.

شهادت او ، مایه بقای یک ایمان است..

گواه آن است که جنایتی بزرگ ، فریبی بزرگ ، غصب و قساوت و جور حاکم است ، شاهد اثبات حقیقتی است که انکار می شود ، نمونه وجود ارزشهایی است که پامال می گردد.

از یاد می رود و بالاخره ، اعتراض سرخی است بر حاکمیت سیاه

فریاد خشمی است بر سر سکوتی که همه حلقوم ها را بریده است.

شهادت ، « نمونه » ای است از آنکه باید باشد و « گواهی » است بر آنچه در این « زمان » خاموش و پنهان ، می گذرد

و بالاخره ، تنها شکل جهاد و تنها دلیل وجود و تنها سلاح حمله و دفاع و تنها شیوه مقاومت : « حقیقت » ،  « راستی » و « عدالت » است.

در عصری و نظامی که « باطل » ، « دروغ » و « ستم » آنرا خلع سلاح کرده و همه سنگرهای آن را در هم کوفته و همه مدافعان و وفادران آن را قتل عام ، متلاشی و نابود کرده است و انسان بودن در پرتگاه انقراض و خطر مرگ همیشگی قرار گرفته است.

برگرفته از کتاب وارث آدم : نوشته دکتر علی شریعتی.

با اجازه از وب لاگ حرفهای ناتمام : نوشته های دکتر علی شریعتی

آرزو

آرزويم اينست :

نترواد اشك در چشم تو هرگز....

مگر از شوق زياد...

و به اندازه هر روز تو عاشق باشي...

عاشق آنكه تو را مي خواهد...

و به لبخند تو از خويش رها مي گردد....

و تو را دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد....

آرزويم اينست.......!

 

سلام . با تشكر از سروش عزيز و مهربان كه جور اين وب لاگ را كشيدند. اميدوارم در كنارتان باشم. راستي اسم شاعر شعر بالا را كسي مي دونه؟ من يادم رفته....

در پناه حق