....
تو را از بین صدها گل جدا کردم
تو سینه جشن عشقت را بپا کردم.
برای نقطه پایان تنهایی
تو تنها اسمی بودی که صدات کردم.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۸۶ ساعت 17:33 توسط امیر
خدایا آتش مقدس " شک " را آنچنان در من بیفروز تا همه " یقین " هایی را که در من نقش کرده اند ، بسوزد و آنگاه ، از پس توده ی این خاکستر ، لبخند مهرواره بر لبهای صبح یقینی ، شسته از هر غبار ، طلوع کند.